پنج شنبه  ۱۴ / ذی الحجّه الحرام / ۱۴۲۷


چه قدر تو بزرگی و چه قدر عشق به تو بزرگ است!
چه قدر تو عمیقی و چه قدر عشق به تو عمیق است!
بزرگ من!
خوب من!
کسی به تو نمی گوید این طرف ها چه خبر است؟
ما را با تو سَر ِ دیگری است عزیز! یک سَر با همه و یک سَر ِ دیگر با تو.
اصلا تو را از اول تا آخر با گریه می نویسم. با شوق. با عشق!
با عشق!
با عشق!
می دانم باید بهتر باشم. باید اینطوری نباشم. می دانم. می دانم.
می دانم تو اینطوری قشنگ می شوی.
می دانم تو خوشحال باشی همه گل ها خوشحال اند.
می دانم تو بخندی همه دریاها می خندند.
می دانم تو دلت که بگیرد همه خورشیدها یک جور دلگیری غروب می کنند.
می دانم سال ها از من دوری.
می دانم هنوز مانده.
اما خوب من!
من خسته ام
وقتی همه سبزه ها بهانه تو را بگیرند
بی پیرایه:
حال زندگی ندارم
وقتی هیچ دشتی نیست که از بالای آن تو را بنگرم.
هیچ دشتی.

بی خیال همه قول ها.
باشد؟
باشد؟

/ 0 نظر / 12 بازدید