شنبه / 28 رجب / 1426

پس اینها همه اسمش زندگی است؟
××
میدانم! خوب میدانم اگر خودت را فریب ندهی و نمیدادی نمی توانستی انقدر در این شهر لعنتی دوام بیاوری...خوب میدانم حالت از این شهر بهم میخورد ولی انگار چیزهایی در این شهر هست که تو خودت را محکم به انها چسبانده ای و فکر میکنی انها به تو چسبیده اند...
این روزها که در شهر راه میروم حس میکنم شهر شده است مجسمه ی بد قیافه ی گناهان کبیره...به ادمهاش...به کارهاشان...به نیتهاشان...به قول حبیب فقط خدا از نیتهاشان اگاه است...فقط خدا میداند در ذهن های اینان چه خبر است...
الله اکبر از این همه بی غیرتی! دست مریزاد! قبل ترها این طور نبودی...اما حالا که نگاهت میکنم...حالا که خوب نگاهت میکنم میبینم چقدر مفلوک شده ای...چقدر ذهن و جسم ات خورده شده اند...چقدر لجن مال شده ای!
هق هق بی وقفه گریه ات و این سیگارهایی که دود میکنی نمیگذارد ببینمت...
×××
میگفت خودشان برای خودشان قبر میکنند و مینشینند تویش هی گریه میکنند...خوب چه دردی است؟...ماضی که گذشت...حالا چرا بیکار ایستاده اید؟...نه...گریه هاتان بوی صداقت نمیدهد...ضجه هاتان از سر ندانم کاری نیست...این گریه ها و این مثلا دردها مال جای دیگری است...اگر اینها هم نبود که میشدید مجسمه علی الاطلاق شیطان...اما بالاخره باید یک کمی هم بوی خدا بدهد این لش بی خاصیت!
×××× 
این که دیگر اسمش زندگی نیست...انسان اگر ادعا کرد ميتواند از هر لحظه زندگی اش لذت ببرد...ادم اگر ادعا کرد ميتواند حيات طيبه داشته باشد خيلی است...اين که ادم از زندگی اش لذت ببرد...
من شک دارم...من نديده بودم...من چند سال دنبالش گشته بودم...من چند سال بود نديده بودم کسی چشمهايش بوی ارامش بدهد...من چند سال بود نديده بودم کسی نگاهش مغناطيس داشته باشد...کسی با همه بی خصوصيتی اش صاحب همه خصوصیتهای خوب خدا باشد...کسی که اسمش همه اسمهای احسن خدا باشد...
قبول کن...قبول کن بيراهه رفته ايم و ميرويم...بايد غلامی کنيم....سالها...سالها...بلکه چشمهايمان کمی بوی ارامش بدهد و بتوانيم برای يک دم هم که شده است عاشقانه زندگی کنيم...نه اينکه...
گير کرده ايم اخوی!...گير کرده ايم...و نميفهميم...تا چه بشود که بفهميم...تا چه بشود که ادمی ببينيم که فهمیده است...ما نياز داريم... گفته بودم...ما نياز داريم بودنمان بی مخاطب نماند...نه من و امثال من مخاطب تو اند نه بالعکس...کس ديگری نياز است...کسی که نبايد مثل هيچ کس دیگر باشد...
ما هبوط کرده ایم...هبوطی نو در هبوط درافکنده ایم...اما حال که درد بودن داریم...بگذار لااقل درد بودن بی مخاطب نداشته باشیم...قبول کن این که قبول نمی کنی و نمی کنند که باید غلامی کرد از سر عجب و غرورتان است...وگرنه شما چه میفهمید خوب و بدتان چیست؟...ادمی که نمیتواند به تنهایی بینی خودش را بالا بکشد میخواهد بنشیند برای سرنوشت خودش تصمیم بگیرد و خوب و بد خودش را تعیین کند؟
×××××
اجابت دعایت را دیر مپندار، وقتی با گناه راه اجابت ان را فرو بسته ای./حضرت امیرالمومنین علی(ع)

/ 0 نظر / 8 بازدید