چهارشنبه / 28 رمضان المبارک / 1426

اگر حرفی میزنیم، اگر گله میکنیم، اگر دلتنگ این روزها و گذرش هستیم نه انطور است که شما و شماها فکر میکنید...
اگر خسته ایم، اگر نای حرف زدن و زندگی کردن نداریم، اگر از زندگی خسته شده ایم نه این است که از زندگی خسته شده باشیم...نه...یک جاهایی کم می اوریم؛ درست؛ ولی یک جاهایی باید گله کنیم. دل شاکی با دل تنگ تفاوت دارد...بسیار...بسیار... . در دنیا برای مومن هر چه هست خوشی نیست...مومن در رنج افریده شده است...نه اینکه مومن ماتم زده باشد...نه...بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه...شادی مومن در صورتش است و حزنش در دلش...حالا شما فکرکن این وبلاگ دل من است...یک جای خیلی خوب است...مثل روضه رسول الله...یک جا برای یک چیز و همه چیز...برای روضه خواندن!...
×××
نه اخوی!...
اگر خسته ایم و دلتنگ...اگر حرف هامان بوی دلتنگی می دهد نه اینکه تعرضی بکنیم...اللهم انا نشکوا الیک...شکایتهامان را پیش مولا می اوریم...خستگی هامان را...دردهامان را...همه چیزمان را. برای این است که میخوانیم اش: یا صاحب کل نجوی و یا منتهی کل شکوی... .
برای اینکه انتهای مومن خداست...انتهای مولی مولاست...برای اینکه عاشق تا به معشوق نرسیده باشد حق دارد گله کند...حق دارد دلش تنگ باشد...تا به مولا نرسیده باشد هر چه حرف بزند-اصلا حرف بزند یا نزند- فی نفسه، چه مشعوف باشد چه محزون بخودی خود بوی دلتنگی می هد...بوی گله. نه...نمی شود گفت بوی دلتنگی و گله...این دلتنگی ها انقدر شیرین هست که بشود در سطح نازلش، اسمش را گذاشت نیایش!
و اگر هم لیاقت داشته باشیم شاید بشود اسمش را گذاشت روضه!
اگر لیاقت داشته باشیم که بتوانیم روضه بخوانیم؛ برای ما که زندگی مان را وقف رسول الله و اهل بیت اش کرده ایم...اینجا را هم کرده ایم حسینیه-از بنر جدیدش باید پیدا باشد- نشسته ایم روضه امیرالمومنین و بچه های امیرالمومنین را می خوانیم...حالا تو فکر کن اینجا حسینیه است...اینجا هم که من نشسته ام دارم با تو حرف میزنم منبر رسول الله است...
باشد که این روزها زندگی مان را ول کنیم، بنشینیم لب سکوی حسینیه، روضه اقا ابی عبدالله بخوانیم...اگر خدا توفیق بدهد هم همین جا می میریم...در حین روضه خواندن روی منبر رسول الله؛ که این روزها اولین و اخرین ارزویم شده است...ان شاءالله.

/ 0 نظر / 13 بازدید