شنبه / ۱۹ رمضان المبارک / ۱۴۲۶

نه مولا!
اینگونه دلتنگ نمیخواهمت...
فداییت شده ام...
حوالی این همه سیاه بازار هنوز میشود رنگ اصیل چشمهایت را شناخت...
شرمم می اید مولا...اینگونه غریب، شرمم می اید...
...
نه مولا!
اینگونه دلتنگت نمیخواهم...
اینگونه غریب در جمعیت شیعه نمیخواهمت...
می بینی؟
می بینی کشور شیعه چطور ظلم می کند؟
می بینی کشور شیعه چطور خون به دلت می کند؟
دست بگذار روی دلهاشان که سنگ شده...دست بگذار تا بگویم شیعه هنوز بی پدر نشده است...
نه...اینگونه بی شیعه، دلتنگت نمیخواهم...
...
نه مولا!
من امروز متوقف شده ام...
روزی که فرق سرت باز بشود...من همانجا تا ته دنیا متوقف می شوم...
و شبها برایت کاسه کاسه شیر می اورم...
میبینی ام مولا؟
فقط تو دلتنگ نباش...
×××
"دست بی وضو مزن بر ستيغ آفتاب
آی تيغ بی حيا شرم کن وضوبگير

لختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند:
رشته های سرد اشک ...کاسه های گرم شير.../سعید بیابانکی"

/ 0 نظر / 5 بازدید