فرزند هجرت

يادگاري از يک قمر
اسمان جنوب را با تمام ستاره هايش
شيداي خود کرده بود
و با امتداد پرتو نقره اي اش
سکه عشق را بنام خود ضرب ميکند
و در پايان هر بهار
با صداي مرثيه ستاره ها
تپه هاي الله اکبر به استقبال پاييز ميروند
تا ياد قمر دهلاويه را
با غم انگيز ترين اهنگها
به گوش اسمان جنوب برسانند
باران اشک در ان هواي شرجي بيهوده نميبارد
ولي سيلي عظيم با کوله باري از مهتاب
مأموم قمر دهلاويه گشتند؛ چمران
صداي او گر
متر از هواي جنوب نبود
اما دلها را ميسوزاند

لباس خاکي دکتر
در کاريزهاي خشک دهلاويه
آبروئي براي روشنفکران حرفه ايي نگذاشت
چمران همان کسي بود که خدا ميخواست
شيريني جهاد با وجود او لو رفت...

/ 0 نظر / 6 بازدید