دوشنبه  22 / جمادی الاول / 1427

این که یک آدم کر بفهمد که نمی شنود...می فهمی چقدر غم انگیز است؟...این که بفهمد چیزی هست: شنوایی...و از شنوایی فقط همین قدر بداند که بعضی ها دارند و او ندارد...
انوقت باید بنشیند برای چیزی غصه دار شود که نمی داند چیست...
و خوب البته بعد هم چون غصه اش اصالت نداشته بی غصه میشود...یعنی می فهمد باید برای چیزی غصه بخورد ولی نمی تواند غصه بخورد...
این حالت، حالت دردناکی است که من درش گیر افتاده ام...
درد مزمن عجیبی که من را یاد حرف احمد می اندازد...می گفت آدمیزاد من را یاد گوسفند می اندازد...صبح بلند می شود...سرش را می اندازد پایین...علف اش را میخورد...شیرش را میدهد...شب هم میخوابد...فصل به فصل هم مقداری پشم و شاید بچه ای و...یک روز هم قصاب زندگی سرش را می برد...
برای گوسفند زندگی گریه کنید...
برای من گریه کنید...

/ 0 نظر / 5 بازدید